//----------------------------------------------------------------------- fb instant afticles

ابتذال مفاهیم، انتحار معانی

چکیده: مفاهیم تنظیم‌کننده‌ی اعمال هستند، در واقع می‌توان از عمل‌کرد یک شخص به مفاهیمی که در ذهن می‌پروراند، پی‌برد. در حقیقت اعمال آدمی نشان از افکار آدمی‌است. بناءَ مفاهیم در نحوه‌ی پیش‌برد زندگی رول اساسی داشته و از جایگاه رفیعی برخوردار است، خصوصاً مفاهیم اسلامی. گاهی اوقات این ارزش و این نقش اساسی می‌تواند مبدل به معضلی به‌دور از انتظار شود، و این درست زمانی‌ست که مفاهیم و ماهیت آن دست‌خوش تغییراتی نادرست گردند، و به نحوی آن‌چنان استفاده شوند که نباید شوند. دقیقاً این معضل همان چیزی‌است که امروز آن را تجربه می‌کنیم، معضل تهی‌نمودن مفاهیم از ارزش و ماهیت. ازهمین‌رو ما مسلمانان دوره‌ی فعلی اعمال درستی نداریم و نهایتاً نبود چنین اعمال درست زندگی‌مان را لطمه زده و بی‌نظم نموده است.
کلمات کلیدی: مفاهیم، سعادت، صلح، جامعه، مکر، صبر
یکی از ستم‌هایی که تقریبا دیده نمی‌شود و چشمی را به سوی خود نمی‌چرخاند، ستم به “زبان” است. ظلم به واژگان بی‌پناهی که در دست حاکمان و جامعه به ضد خود تبدیل می‌شوند. و آن ستم، به ابتذال کشاندن مفاهیمی است که در پهنه‌ی زبان و تاریخ فرهنگی یک ملت، از جایگاه رفیع و احترام ویژه‌ای برخوردار بوده است. تهی‌کردن مفاهیم از معناهای ارزشمندی که همواره بر صدر نشسته بودند و قدر می‌دیدند. ستم به زبان، یعنی مخدوش‌کردن دلالت‌های هرواژه و لفظی که به کار می‌بریم. فرایندی که طی آن، مفاهیم متعالی در کثرت و یا سوء استحصال، در نهایت به ضد خود تبدیل می‌شوند. واژگان به برده‌گی‌کشیده و استثمارشان می‌کنند. یکی از آن مفاهیم صبر است.
یک زمانی صبر برای خودش احترامی داشت. مفهومی متعالی و ارزشی خواستنی بود، در ذخیره‌ی فرهنگ زبانی مسلمانان، فضیلتی والامقام داشت و دل‌ربایی می‌کرد. صبر همان نورافکن مسیرنمای مصایب است که آدمی را در جهت فراغت از مشاکل رهنمود می‌نماید، صبر همان لازمه‌ی مؤمن است، صبر نیز آن موهبتی‌ست که بلال سینه‌بسته به سنگ را در گرمای پرسوزوگداز صحرای عرب جرأت و شهامت بخشید، صبر آن است که آل یاسر را به سبب خویش نوید بهشت بخشید.
صبر در حقیقت جهد و کوشش در مقابل مشاکل است، آن‌گونه که مشاکل را درک نموده چاره‌ای در جهت رفع آن اندیشیده، برای رفع آن اقدامی اسلام‌گونه نماییم، صبر نه آن است که امروز گویند و می‌کنند، امروز چنان‌اش کردند که هرگاه واژه‌ی صبر را می‌شنویم، ناخودآگاه به توقف و تحمل یا به عبارتی به سوختن و ساختن معنایش می‌نماییم، صبر اینک همان دست روی دست گذاشتن است، واژه‌ای که رسوا می‌شود. در همهمه‌ی آشوب‌ناک و تاریکی ستم‌ها آن مفهوم متعالی بی‌متعال گشته چنان مهری بر دهان نموده و چنان ریسمانی بر دست و پا بسته‌است که اگر هم بخواهند بازش کنند، نتوانند. دراین وهله‌ی زمانی، کفر از سر و دوش مسلمانان بالا می‌رود و دم به دم برای شان رجز‌خوانی می‌کند و تا آن‌جا که بتواند حتک حرمت نموده، جامه از تن می‌درد، در مقابل سرهای پایین‌افکند‌ه‌ای را می‌بینیم که به گمان خویش در صبر اند و در زمره‌ی صابرین، و ان‌الله مع‌الصابرین را در ذهن مرور می‌نمایند و منتظر معجزه‌ای آسمانی در جهت نجات خویش بوده دست به دعا همواره وقوع‌اش را می‌طلبند، لاکن به این افراد بایستی گفت پنبه از گوش‌ها بیرون نموده و چشم‌های بسته‌تان را باز کنید و اندکی زحمت کشیده تاریخ را مروری نمایید تا باشد بدانید که صبر آن است که بی‌اندیشی و در جهت برچیدن مشکل که همان کفر و قما‌ش‌شان اند، کمر همت ببندی و مبارزه نمایی، نه آن‌که دست بر زانو گذاشته در انتظار نیروی آسمانی بنشینی.
دین سرنوشت تلخ و ناگواری را پشت سر می‌گذراند. صلح از معنای تاریخی و افتخارآمیز‌اش فرو افتاده است، چنان پیش‌رفته است که اگر بخواهی تفسیرش کنی و تعبیر درست، به تهمت بسته خواهی شد، القاب و عناوینی چون تروریست، افراطی، تندرو و هزار و یک گونه دیگر نثارت می‌نمایند، افسوس که امروز مسلمانان به‌سان کبکی سر در برف نموده حقیقت را نمی‌بینند، صلح آن است که اسلام بیان‌اش نموده، نه آن که اسلام زاده‌گان ناخلف به تفسیرش می‌گیرند، صلحی را که امروز ارج‌اش می‌نهند و تقدیرش می‌کنند، به‌دور از صلحی‌ست که در لابلای متون اسلامی به‌چشم‌ می‌خورد، دریغا که امروز امت را تفکری مستنیر نیست، صلح نه آن پیمان امنیتی است که دست آورد‌اش خوانند و نه آن که تو را تشویق به دوستی با بیگانه‌گان نماید، صلح واقعی چیزی متفاوت از این است؛ مفهومی که کمتر کسی به آن توجه نموده تا تطبیق‌اش نماید.
صلح در بین مسلمانان است، در حقیقت همان اخوتی‌است که باید باشد و همان رفع کدورتی‌‌است که باید ترویج یابد، صلح یعنی آن‌ که من و تو مایی شویم در مقابل دشمن صلح یعنی‌ همان یک‌پارچگی ممالک اسلامی، صلح یعنی آن اتحاد ظرفیت‌ها، صلح یعنی آن مشت کوبنده بر دهان کفار، صلح نه آن که امروز می‌خواننداش و نمی‌داننداش.
پس از این است که جامعه نیز دست به کار می‌شود و کار نیمه تمام حاکمانش را تمام می‌کند. مفهومِ” مکر” را از معنای منفی‌اش خارج می‌کنند و به انسان‌های مکار و شارلاتان می گویند: “آدم زرنگ”. در نظرگاه عامه، کسی که از نظر اخلاقی منضبط و زندگی‌اش دارای معیار و مرز اسلامی است، گویی فردی ابله و احمق است. در این سیاق و ستم، انسان راست‌گو و خوب‌اخلاقی، می شود انسان دست و پا چلفتی. وقتی می گویند فلانی آدم مثبتی است، منظورشان مثبت نیست، منفی است. یعنی کسی که نچسب، سرد و بی احساس است. انسان مثبت، می شود همان انسان منفی و انسان منفی چهره‌ای مثبت می‌یابد. این چنین می‌شود که مفاهیم بلندمرتبه‌ی محترم، بی‌آبرو می‌شوند و مفاهیم مبتذل و سخیفی مانند اطاعت و سرسپردگی جای آنان را می‌گیرند.

سعادت از بلندای وجود و از منبر احترام‌اش به زیر کشیده شده، دیگر آن جلوه را نداشته و رنگ باخته است، سعادت امروز همان بی‌سعادتی‌است، منتها در نزد خیلی‌ها این بی‌سعادتی همان سعادت واقعی است. لاکن این بی‌سعادتی برای آن‌که مبدل به سعادت در میان مسلمین شود، می‌باید فیلتر اسلام را بگذراند تا پذیرفته شود که البته نتوانسته است. سعادت را امروز چنین گویند؛ استفاده اعظمی از داشته‌ها برای اشباع غرایز. تعریف مذکور درخصوص سعادت همان اشتباه فاحشی‌است که انسانیت و جوامع انسانی را به پرتگاه نابودی کشانده، طوری‌که زنده‌گی به سبک حیوانات را جایگزین زندگی انسانی نموده است. این دید نادرست در خصوص سعادت منجر به واژگونی ارزش‌ها و باورها گشته است و در تأثیر این دیدگاه نادرست واژه‌ها به ضدخویش مبدل گشته، استعمال می‌گردند. یکی از آن واژه‌گان دست‌خورده، فحشا است، اینک فحشا از معنای منفی و نادرست خویش خارج شده تصویر مثبتی را به خود گرفته است و در این همهمه‌ی بی‌توجهی پروانه صحت کسب نموده است، فحشا اینک به معنای عفت تعبیر می‌شود، فحشا دیگر آن تصویر زننده را در اذهان مسلمین ندارد، چرا که اگر می‌داشت مطمئناً منجر به عمل می‌شد، حال آن‌که در گوشه وکنار این سرزمین این پدیده از رسانه‌ها گرفته تا در و دیوار شهر نقش بسته است و جلوه‌ی‌ دیگری را به رخ می‌کشاند، پس این بدان معناست که دیگر فحشا را کمتر کسی فحشا می‌شمارد. دین‌گریزی دگر انگشت انتقاد را به خود جلب نمی‌کند،چرا که دیگر دین‌گریزی نیست بل آزادی مسلم است و به‌جای تقبیح، دیگر تمجید می‌شود.
سعادت نه آن است که به تصویر می‌کشند، ونه آن است که دیکته می‌نمایند. سعادت کسب رضایت ذاتی‌ست که تو را خلق نموده، تکلیف‌ات داده است تا در جهت خشنودی‌اش تلاش نمایی، سعادت آن جلب توجه خالقی‌ست که پاداش این توجه را بهشت گفته‌ است. نهایتاً سعادت کسب رضایت خالق بشریت برای حصول بهشت تزئین گشته آن است.
ستم به زبان یعنی واژگان محترم و والا را چنین مفتضح‌کردن، به‌نحوی که دیگر ‌نتوانیم و یا حتی شرمنده ‌شویم، اگر از آن‌ها استفاده کنیم. این چنین می‌شود که ذخایر زبانی فضیلت‌مندانه، ته می‌کشد و آن کاربردهای تاریخی‌اش را از دست می‌دهد. وقتی زبان، دستکاری شد، گویی حافظه‌ی تاریخی یک ملتی در تاریکی فرو می‌رود.
معیارها در هم می‌ریزد و پس از آن، جامعه سقوط می‌کند. زیرا واژگان، وارونه شده‌اند و دیگر هیچ‌چیز سر جای خودش نمی‌ماند. وارونگی مفاهیم و سرگردانی ارزشی، به پرتگاه ختم می‌شود. پدیده‌ی وارونگی زبانی، نه‌تنها حیات اجتماعی و زندگی اخلاقی را در هم می‌ریزد، بلکه بر اندیشه و تفکر نیز اثر منفی می‌گذارد. به نحوی که فرایند درست اندیشیدن را مختل می‌نماید. زیرا مگر نه این است که فرایند تفکر، اندیشیدن با مفاهیم و واژگان است؟ وقتی ابزارهای اندیشه به فساد کشیده می‌شود، خود اندیشیدن هم صدمه‌ای جبران‌ناپذیر می‌خورد.
زبان”، سخت مجروح است و نیازمند ترمیم، زیرا در به‌کارگیری واژگانش بی دقتی و بی‌مبالاتی کرده‌ایم.
از این رو برای سامان‌دادن زندگی‌مان، اعاده‌ی حیثیت واژگان متعالی و کاربردی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. شاید بتوان آبروی رفته‌ی کلمات ستم‌دیده را به جوی فرهنگ بازگرداند. آیا می‌شود؟
نویسنده: رامش منیب

Print Friendly, PDF & Email

مردم نیز مشاهده کرده اند

فقر؛ پیامدی از ایدولوژی سرمایه‎داری!

نظام اقتصاد بازار یا نظام سرمایه داری توسط آدم اسمیت در کتاب “ثروت ملل” مطرح …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *