از بی‌چاره‌گی زنان تا بی‌کاره‌گی نظام

چکیده: پدیده‌ای به‌نام خشونت بر زنان مدتی‌ست که در افغانستان به‌‌چشم می‌خورد و متعاقباً نگرانی خیل عظیمی از شهروندان بالأخص زنان را برانگیخته است، دولت و سازمان‌های درگیر در موضوع فوق دلایل و عوامل زیادی؛ از قبیل پایین‌بودن میزان سواد، عدم پیشرفت و ترقی و… را به‌عنوان عامل خشونت به‌معرفی گرفته به دنبال آن‌اند تا جلوی این پدیده‌ی بدیُمن را بگیرند، ولی با آن‌هم هنوز موفقیتی نداشته اند و این عدم موفقیت سوالات زیادی را برای قشر آسیب‌دیده از خشونت (زنان) برانگیخته است، سوالاتی که تاکنون بدون پاسخ باقی مانده اند.‌
کلمات کلیدی: اسلام، دموکراسی، حقوق بشر، آزادی، دولت، خشونت.
لت‌وکوب، بریدن بینی، کندن موی سر، سوزاندن بدن، حبس خانه‌گی، و ده‌ها نوع دیگر، همه‌ و همه مواردی اند که در ذخیره‌ی فرهنگ زبانی و قاموس معارف ادبی تحت نام خشونت یاد می‌شوند، و به راستی نیز خشونت اند. پدیده‌ی مذکور سالیانی‌ست که در جامعه‌ی افغانی و در میان افغان‌ها ریشه‌دوانده است، و کم‌ازکم در این چندسال اخیر سیرصعودی داشته و همواره گراف پر قد و قامتی را به تصویر کشیده است، به تعقیب این سیر صعودی نگرانی و دلهره‌ی افغان‌ها به ویژه بانوان نیز افزایش یافته است و همین عامل باعث ‌و بانی آن شد تا مادر به اصطلاح دلسوز بشر (حقوق‌بشر)، حکومت، نهادها و مؤسسه‌ها پا به‌میدان گذاشته چاره‌ای بی‌اندیشند و این درد تاکنون بی‌درمان را درمانی بیابند. منتها این چاره‌اندیشی‌ها، مصارف گزاف و بریز و بپاش‌های میلیونی، آن درد بی‌درمان را درمانی نشد و هم‌چنان ناعلاج باقی ماند.‌
بناءَ برای عده کثیری از مردم بالأخص حکومت‌، مؤسسات و سازمان‌های دخیل که مصارف زیادی را متقبل شده اند و به‌قول خودشان در این مسیر خون دل خورده و رنج مردم کشیده اند جای سؤال است که علت این خشونت‌ها چیست؟ چرا این پدیده باگذشت زمان افزایش می‌یابد؟. به راستی باید پرسید که چه چیزی از ذره‌بین این کاوش‎‌گران به اصطلاح حقیقت‌یاب به‌دور مانده، کدام موارد را از قلم انداخته اند؟
درخصوص سؤال مذکور حرف‌ و حدیث‌های در میان صاحب‌نظران و نیز عام مردم رد ‌و بدل می‌شود. علاوتاً پاسخ‌های گوناگونی نیز از تربیون دولت و سازمان‌ها به گوش می‌رسد. پاسخ‌هایی که برای هرشنونده، مضحک و به دور از حقیقت است و هرکدام آن صحت و درستی دیگری را به‌چالش‌کشیده و زیر سؤال می‌برد، پاسخ‌هایی ضدونقیض یکدیگر. عده‌ای از صاحب نظران براین باوراند که عامل خشونت‌ها، پایین بودن سطح سواد و تحصیلات عالی در جامعه بوده و چنان‌چه جامعه به میزان کافیِ از تحصیلات نایل شود این پدیده به مرور زمان کم‌‌رنگ شده نهایتاً از بین ‌می‌رود، گفته‌ی این گروه از افراد حاکی از آن‌ست که می‌بایست پدیده خشونت بیش‌ترین میزان را در مناطق فقیر از نگاه تحصیلات (قریه‌ها) داشته و در مناطق تحصیل‌کرده (شهرها) رنگ کم‌تری داشته باشد، حال‌آن‌که شواهد و مشاهدات بشری چیز دیگری را نمایش می‌دهد، چنان‌که هرقدر از مناطق عاری از تمدن و تحصیلات به‌سمت مناطق دارای تمدن و تحصیل به‌پیش برویم پدیده‌ی مذکور پررنگ‌تر شده و افزایش می‌یابد، بناءَ این دلیل خود مهر بطلانی بر نظریه‌ی فوق می‌نهند.
عده‌ای دیگر دیدگاهی متفاوت‌تر از گروه فوق دارند، این گروه بر این باوراند که یگانه عامل خشونت‌های مزبور در افغانستان عدم رشد و توسعه‌یافته‌گی آن‌ست، این گروه بیان می‌دارد که افغان‌ها به آن‌حد از توسعه و پیشرفت نرسیده و این عقب‌ماندگی سبب ایجاد پدیده‌ی خشونت درمیان‌شان گشته است و علاوتاً غرب و آزادی‌های آن را به عنوان راه‌کاری برای این مشکل به معرفی گرفته و بدون درنظر داشت ماهیت آن و نابسامانی‌های موجوداش جوامع آن را بهشتی برای زنان تلقی می‌کنند. در خصوص رد این دیدگاه بایستی گفت که این گروه در حقیقت با نظریه‌پردازی‌های غیر‌منصفانه‌ی‌شان در سعی آن اند تا مردمان از همه چیز بی‌خبرمان را با پنبه سر ببرند.
براساس آمار NISVS)) در ایالات متحده هر 98 ثانیه یک سوء قصد جنسی اتفاق افتاده و از هر پنج زن یک نفر قربانی تجاوز جنسی یا تلاش برای آن ‌می‌شود، اگر از ایالات متحده که 60 درصد از زنان آن حداقل یک‌بار در زندگی با آزار جنسی روبه‌رو شده‌اند به کشورهای اروپایی برویم، خواهیم دید که این تراژدی هم‌چنان ادامه دارد. برای مثال در فرانسه هیچ راهی برای گریز از آزار جنسی نیست. براساس گزارش شبکه‌ی (فرانسه 24) 100 درصد زنان فرانسه در وسایل حمل و نقل عمومی در معرض آزار جنسی قرار می‌گیرند، اما در آلمان براساس نظرسنجی تهیه شده در موسسه YOUGOV)) در سال گذشته نصف زنان این کشور قربانی آزارجنسی بوده اند. بناءَ بادر نظر داشت این اعداد و ارقام می‌توان چنین بیان داشت که غرب به‌جای آن‌که بهشتی برای زنان باشد در حقیقت جهنمی است برای آنان و آن‌عده کسانی که آن را بهشت خوانده در حقیقت خواسته یا ناخواسته سعی در فریب و اغوای افکار زنان دارند. حال بایستی پرسید که به راستی دلیل این پدیده خانمان‌سوز چیست و چاره این بی چاره‌گی را در کجا باید یافت؟
برای رسیدن به پاسخی درست و دقیق بایستی تاریخ و واقعیت جامعه را به این هدف که آیا پدیده‌ی خشونت در سالیان گذشته موجود بوده؟ اگر موجود بوده به چه میزان؟ و اگر نبوده به کدام دلیل؟ مورد مطالعه قرار داده و آن را با زمان کنونی مقایسه‌ای نماییم. کافی‌ست زمان را به 10 الی 20 سال گذشته برگردانیم و زندگی خود و اطرافیان‌مان را مورد بررسی قرار دهیم و در این بازدید به دنبال تصویری از لت‌وکوب، بریدن بینی و یا هرآن چیز دیگر که ذهن را ناخودآگاه به سمت خشونت می‌کشاند بگردیم، مسلماٌ در این گشت‌وگذر تاریخی چیزی یافت نخواهیم کرد و اگرهم بیابیم به تعداد انگشت‌شماری خواهند بود نه به دور از شمارش. در این بازبینی متوجه خواهیم شد که در زمان گذشته با آن‌که خانواده‌ها از نگاه معیشت، امکانات و حتی سواد در پایین‌ترین سطح ممکن قرار داشتند اما با آن‌هم در کنار یک‌دیگر در کمال آرامش و آسایش زنده‌گی کرده و خشونتی را به‌کار نبسته اند، گاهی اوقات می‌توان این حقیقت را از زبان پدر و پدربزرگ‌مان که زاده‌ی دوران پسین‌ اند شنید.
نمونه‌ای از دوران گذشته و واقعیت زندگی آن دوران را می‌توان در مناطق دوردست و قریه‌جات مشاهده نمود، چنان‌که اگر از شهرها به سمت اطراف سفر کنیم با نوعی از زندگی مواجه خواهیم شد که مردمان شهر با آن بیگانه اند و چندان شناختی از آن ندارند. زندگی‌ای که در آن پدر خانواده به‌دور از داشتن امکانات و داشتن سواد برای اعضای فامیلش ارزشی والا قایل است و مادر خانواده بدون کوچک‌ترین چشم داشت و توقعی حامی همسر و فامیل‌اش است و در میان‌شان فرزندان دختر و پسری را خواهید دید که با درک توانایی پدر از حرص کسب امکانات آن‌چنانی به دور اند و راضی به آن‌چه که دارند و در حقیقت همان عصای دست اند برای پدر و مادر.
مسلماً با مطالعه تاریخ جامعه به درک این حقیقت که پدیده‌ی خشونت در دهه‌های پسین موجود نبوده و یا به میزان ناچیزی بوده است خواهیم رسید. حال بایستی پرسید که چه عواملی موجب ایجاد و افزایش پدیده خشونت در جامعه گشته است؟. به عنوان پاسخ می‌توان گفت که موجودیت احساسات و بینش اسلامی نسبت به زندگی در میان نسل گذشته عامل نبود خشونت بوده است، طوری‌که زن و مرد با در نظرداشت آموزه‌های اسلامی و درک حقوق و مکلفیت‌های خویش نسبت به یک‌دیگر و داشتن تعاملی نیکو در سایه آموزه‌های دینی زندگی می‌کردند و همان دانش اسلامی هرچند ناچیز افراد سبب داشتن زندگی توام با آرامش گشته بود.
دلیل ایجاد پدیده‌ی خشونت در جامعه را می‌توان به جرأت حاکمیت نظام منحوس دموکراسی دانست، طوری‌که از شواهد و قراین برملاست پدیده‌ی خشونت زاده‌ی پسادموکراسی است و به هر میزان که این نظام به پخته‌گی سنی خویش می‌رسد خشونت نیز به تناسب آن افزایش می‌یابد. دموکراسی در جوامع همانند غده‌ی سرطانی در بدن است به نحوی‌که نظام مذکور به‌سان همان غده‌ی سرطانی‌ای که انسان را از پا در می‌آورد جوامع را هلاک می‌کند، این را می‌توان به صراحت در جوامع‌ غربی چون آمریکا، آلمان، فرانسه و نیز هندوستان که نظام مذکور به تمام معنا در آن تطبیق می‌شود مشاهده نمود، هلاکت مذکور در جوامعی چون افغانستان و سایر ممالکی که دموکراسی در آن تازه به دوران رسیده است کم‌کم در سدد وقوع می‌باشد.
به تعقیب روی کار آمدن نظام دموکراسی احساسات و فضاهای اسلامی در جامعه‌ی افغانی رفته‌رفته کم رنگ و نهایتاً نابود شده، احساسات و فضاهای نادرست زیادی جای‌گزین آن گشته است. طوری‌که نظام مذکور با فضاهای فاسد خویش نسل سالم را به نسل فاسدی مبدل ساخته است نسلی که کم‌تر شباهتی با نیاکان خویش دارند.
روسری‌های شل و باد برده دختران‌مان در شهر، ساپورت‌های بدن‌نما و مانتوهای تور خواهران‌مان در خیابان، آتش سرخ رژهای لب و دود سیاه خط چشم‌های پهن و دنباله دار همسران مان همه‌وهمه حکایت از هرزگی نظام و فضای حاکم آن دارند.
نظام دموکراسی برای افراد آزادی‌های چهارگانه را به معرفی می‌گیرد آزادی‌هایی که اگر به تمام معنا مراعات گردند بشر را از دایره‌ی انسانیت به دایره‌ی حیوانیت خواهد کشاند طوری‌که تاکنون این کار را کرده است، علاوتاً همین آزادی‌های بی قید و شرط خشونت را برای زنان به ارمغان آورده است، طوری‌که امروزه شرکت‌ها بر اساس همین اصل ( آزادی‌ها) و توصل به آن‌ها در آگهی‌های خود از تصویر زنان شبه عریانی بهره می‌برند که حرکات و اشاره‌هایی تحریک کننده و فریبنده انجام می‌دهند یا صدا و لحن گفتاری معنی‌دار به کار ‌می‌برند که توجه را به کالا یا محصول جلب کند.
نظام دموکراسی فضایی را فراهم ساخته که زنان در آن به عنوان ابزاری جنسی در معرض فروش گذاشته می‌شوند که این خود باعث بیشتر شدن خشونت علیه زنان می‌شود چراکه زنان به عنوان ابزاری برای اشباع خواسته‌های مردان دیده می‌شوند نه بیشتر. حال آن‌که اسلام زن را مادر، خواهر و دختر به معرفی گرفته پاس داشتن مقام‌اش را دستور می‌دهد و هیچ‌گاه زن را وسیله اشباع خواهشات نفسانی دیگران قرار نداده است.
تقصیر دموکراسی تنها به مورد فوق ختم نمی‌شود، دیگر تقصیر نظام فوق این است که نظام مذکور با سردادن شعارهایی چون حقوق‌زن، حقوق برابر و هزار و یک شعار دیگر زن را از دایره مکلفیت‌اش بیرون کشانده و تکلیف‌های ناتکلیف زیادی را به دوش‌اش می‌اندازد. به گونه‌ی مثال نظام مذکور زن را در خصوص تأمین مصارف زندگی‌اش و یا به عبارتی در تأمین نفقه مجبور و مکلف ساخته و آن را وادار به کار می‌کند و درخانه نشستن را به عنوان ننگی به معرفی می‌گیرد، همین مکلفبت نابه‌جا زن را وا می‌دارد که پا به محیطی بگذارد که نباید بگذارد، محیطی که هرآن امکان خطر برایش میسر است خطری که یقیناً آبرو، حیثیت و دین‌داری وی را خدشه‌دار خواهد نمود. دراین میان اسلام مسئولیت تأمین مصارف زن و به صورت کل پیداکردن نفقه‌ی خانواده را از جمله تکالیف مرد دانسته و هرگونه سهل‌انگاری از سوی مرد را گناه به معرفی می‌گیرد و نیز زن را در این ناحیه مخیر قرار داده طوری‌که وی با اختیار خویش و با در نظرداشت احکام اسلامی می‌تواند به کار مبادرت ورزیده و یا از آن اباء ورزد.
دلایل فوق صرفاً چند دلیلی بود از هزاران دلایل که دموکراسی عامل اصلی خشونت بر زنان است. در خصوص راه حل می‌توان بیان داشت که یگانه راه‌حل مبادرت ورزیدن به آموزه‌های اسلامی است به این معنا که زن و مرد می‌باید نسبت به مسئولیت‌ها و مکلفیت‌های خویش در قبال دیگری از منظر اسلام آگاه بوده و به آن جامه عمل بپوشانند و علاوتاً تعاملی نیکو داشته و زندگی خویش را با در نظرداشت فرامین الهی نظم بخشند آن زمان است که به صورت کامل پدیده مذکور از میان جامعه نابود می‌شود.
نویسنده: رامش منیب

Print Friendly, PDF & Email

مردم نیز مشاهده کرده اند

ځمکه د استوګنې وړ سیارو له نوملړه وځي

نړۍ ته د بشر له راتګ راهیسي انسانانو د وسایلو او تکنالوژۍ له پلوه دومره …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *