//----------------------------------------------------------------------- fb instant afticles

مدرنیته و آرامش

چکیده: انسان ذاتاً در پی آرامش بوده و از آوان خلقت راه‌های متفاوتی را برای نیل به آن آزموده است. انسان در هر برهه‌ی زمانی آرامش و ناآرامی را تجربه کرده که در عصر مدرن بیش از هر زمان دچار اضطراب و ناآرامی شده است،‌ عوامل زیادی را برای ناآرامی انسان مدرن می‌توان برشمرد؛ کالایی شدن انسان، مصرف‌گرایی و تنوع طلبی، غریزه‌گرایی، بی‌معنایی و غیره از جمله آن‌دسته عوامل اند. راه‌حل برای نیل به آرامش، تطبیق معنویت‌های سکولار در زنده‌گی نبوده، بلکه مستلزم معنویتی جامع و کامل در زنده‌گی بوده که از یک اساس عقیدتی محکم و ایدیولوژیِ کامل برخاسته باشد.
واژگان کلیدی: مدرنیته، آرامش، بی‌معنایی،‌ غریزه‌گرایی، مصرف‌گرایی و تنوع‌طلبی، معنویت‌های سکولار، هدف زنده‌گی
انسان بر مقتضای سرشت همواره به‌دنبال آرامش بوده و راه‌هایی را جوینده است تا بدان آرمیده و گامی در جهت فطرت خویش نهاده باشد. ایدیولوژی‌ها، ادیان،‌ عرفان‌های نوظهور و غیره هرکدام به‌نوبه تلاش خود را در زمینه‌ی ایجاد آرامش برای انسان کرده‌اند. شماری از این عوامل در طول تاریخ توانسته‌اند تا آرامش نسبی را برای بشر ایجاد کنند و شماری هم تأثیر وارونه بر انسان نهاده و در جهت برعکس به‌پیش رفته‌اند.
تحولات در زنده‌گی بشر همواره بر این قضیه تأثیر داشته و آن‌را دستخوش تغییر کرده است. تا قبل از ورود انسان به عصر مدرن، شاید از آسایش مطلق برخوردار نبوده، ولی آرامش نسبیِ داشته است. اضطراب کم‌تری را تجربه می‌کرده و بر نیازهای فطری خود تمرکز داشته است. ولی با ورود انسان به عصر مدرن، انبوه کالاها که خود را عامل رسیدن انسان به آرامش می‌دانستند، سر برآورده، زنده‌گی و آرامش او را تصاحب کردند. کالایی شدن انسان، او را از چرخش بر محور سرشت و نیازهای فطری بازداشته و با خلق زیاده‌خواهی و تمرکز بر نیازهای ظاهری او را وارد دریای متلاطم ناآرامی و عدم آرامش کرده است. به‌نحوی آسایش بدون آرامشی برایش ایجاد کرده است.
بدون شک مدرنیته را می‌توان یکی از عوامل بزرگ مخل آرامش انسان به حساب آورد. باید یادآور شد که مراد از مدرنیته تنها جنبه‌ی تکنولوژیک آن نبوده، بل تمام عناصر و عوامل آن مانند؛ آزادی لیبرال، دنیویت یا سکولاریزم، اقتصاد بازار، تکنولوژی، فردگرایی، عقل‌گرایی مطلق و غیره که توسط نظام سیاسی دموکراسی به پیش می‌روند،‌ می‌باشد. فقدان آرامش و افزایش روز افزون اضطراب و ناآرامی از برآیند‌های مدرنیزاسیون –الزاماً نه‌تنها تکنولوژیک- در کشورها بوده است. علی‌رغم رشد رفاه و آسایش زنده‌گی در نتیجه سبک زنده‌گی مدرن، آرامش روحی و روانی رشد وارونه داشته است. افزایش خودکشی‌ها، انزوای اجتماعی، مراجعه‌ی بسیاری از مردم نزد مشاوران روانی، ترک شهرت و دل‌‌زده‌گی از زنده‌گی، تلاش روزافزون برای تجربه‌ی زنده‌گی متفاوت و دویدن به‌دنبال هیجان در زنده‌گی، حکایت از ناآرامی بس بزرگ و در حال رشد دارد.
عوامل زیادی هستند که ازبین‌ برنده‌ی آرامش انسان مدرن بوده و در بستر مدرنیته رشد یافته‌اند؛ به‌عبارتی تطبیق عناصر مدرنیته تبعاتی داشته‌ که هرکدام عاملی گشته‌اند برای ناآرام کردن انسان مدرن. مصرف‌گرایی و تنوع‌طلبی عواملی‌اند برای عدم‌ آرامش انسان، که در نتیجه‌ی تطبیق نظام سرمایه‌داری در بین انسان‌ها پیداشده و سهم بزرگی در ناآرامی آن دارد. محوریت‌ یافتن نیازهای ظاهری و کمرنگ‌شدن نیازهای فطری عاملی‌ست که تنها خالق آن تطبیق نظام سرمایه‌داری‌ست؛ انبوه تبلیغات بازرگانی به هدف رشد سرمایه‌ و پیشرفت اقتصاد بازار عاملی‌ست که انسان را از خود بیگانه کرده و غایت آن ملال و عدم‌آرامش انسان است.
غریزه‌گرایی که مسبب آن قایل‌شدن آزادی بی‌حد و حصر برای انسان بوده، یکی از مهم‌ترین دلایل ملالت انسان به‌شمار می‌رود، چون اشباع غرایز اگر مطابق به فطرت صورت نگیرد، ملالت و عدم آرامش انسان را با خود خواهد داشت؛ اتفاقی که بعد از چنددهه تطبیق سرمایه‌داری و تجربه‌ی مدرنیته در کشورهای غربی رخ داده است. رفاه‌زده‌گی عده‌ی از مردمان و محروم ماندن برخی دیگر دلیلی‌ست بر زدودن آرامش از زنده‌گی‌شان، یا به‌عبارتی سرشار بودن زنده‌گی یکی از تمام امکانات و آسایش او را ملول ساخته و زنده‌گی‌اش را خالی از تنوع و هیجان ‌ساخته است و زنده‌گی یکی دیگر به‌خاطر عدم اشباع حرص تمام‌ناشدنی که مفاهیم بی‌رحم سرمایه‌داری آن‌را به‌وجود آورده اند، ملالت‌آور می‌باشد.
بی‌معنایی در دوران مدرن و رشد عقاید و تفکرات نهیلیستی یکی دیگر از برآیندهای مدرنیته بوده که اسباب ناآرامی انسان را فراهم می‌سازد،‌ به‌نحوی که زنده‌گی را پوچ دانسته و هیچ غایت کلی را در آن دنبال نمی‌کند. مصادیق زیادی از‌ آن در بین انسان‌های عادی و نویسنده‌گان غربی و شرقی فراوان است، بی‌معنایی در بین نویسنده‌گان و متفکرین و دست‌بردن زیادی از آن‌ها به خودکشی، نشانه‌ی بارز رشد این طرز تفکر بوده که تنها عامل آن تطبیق فکتورهای مدرنیسم است. عقل‌گرایی مطلق را می‌توان یکی از دلایل رشد گرایشات نهیلیستی دانست، اتکاء به قوه‌ی عقل و بازنشدن گره‌های زنده‌گی و هستی توسط این ابزار به دلیل محدودیت آن، عامل بزرگی‌ست که انسان مدرن را در ورطه‌ی بی‌معنایی و پوچی انداخته است. تنهاشدن انسان در نتیجه فردگرایی گسترده از دیگر عوامل ازبین‌رفتن آرامش در عصر مدرن بوده که ارتباط احساسی لازمه از بین افراد را از بین برده است.
با تعریف جامع از جامعه می‌توان دریافت که تمام مشکلات مزبور ریشه در افکاری دارد که از سوی نهاد حاکم بر انسان‌ها تطبیق می‌گردد. جامعه متشکلی از افراد، افکار، احساسات و نظام می‌باشد که نظام حاکم مهم‌ترین عنصر آن بوده و شکل‌دهنده‌ی افکار و احساسات نزد افراد می‌باشد. ایدیولوژیِ سرمایه‌داری با محوریت منفعت و دموکراسی با تأکید بر آزادی‌های لیبرال و سکولاریزم، از مهم‌ترین عواملی‌اند که اسباب ازبین‌رفتن آرامش انسان را آماده‌کرده اند. مصرف‌گرایی، تنوع‌طلبی، غریزه‌گرایی، رفاه‌زده‌گی، بی‌معنایی و پوچی، فردگرایی و غیره که تماماً اسباب عدم آرامش انسان مدرن اند، برآیندهای تطبیق دموکراسیِ سرمایه‌داری در جامعه می‌باشند.
نتایج یکی از تحقیقات که در امریکا انجام شده، نشان می‌دهد که ناآرامی و اضطراب به‌صورت روزافزون در این کشور درحال رشد است. این تحقیق نشان می‌دهد که امریکاییان در دهه‌ی 90 میلادی پنج برابر دهه‌ی دوم قرن 21 روزانه لبخند می‌زدند، به‌عبارتی از میزان خنده‌ و خوشی آن‌ها در طول نزدیک به سه‌دهه، پنج برابر کاسته‌ شده‌است. جاستین بایبر آوازخوان جوان کانادایی در اوج شهرت و زنده‌گی مرفه، چندی پیش حرفه‌اش را ترک کرد، او با انتشار پیامی در شبکه‌های اجتماعی گفت که به‌دلیل مشکلات روحی موسیقی را کنار گذاشته است. شهرت و سرمایه‌ که سعادت مدرنتیه معرفی شده و ادعا می‌گردد که اسباب آرامش و سعادت انسان را فراهم می‌کند، انسانی را دچار مشکلات روحی و روانی ساخته است. تطبیق سکولاریزم در قالب دموکراسی تنها عامل ایجاد چنین مشکلاتی می‌باشد، ازبین‌رفتن معنویت دینی و الهی از بین‌ انسان‌ها باعث ایجاد چنین مشکلات وجودی نزد انسان شده است و تنها دلیل آن تطبیق ایدیولوژی کاپیتالیزم و دموکراسی می‌باشد.
مثال‌های فوق تنها دو نمونه از صدها تحقیق و اتفاقی‌ست که تحت نظام‌های سرمایه‌داری انجام می‌شود که همه‌گی بیان‌گر رشد روزافزون ناآرامی و اضطراب می‌باشد. به همین دلیل تلاش‌های بسیاری در حوزه‌های مختلف علم پیرامون مبانی آرامش و نحوه تحقق آن انجام می‌گیرد. بعد از گذشت سال‌ها از تطبیق سازوکارهای مدرن در کشورها، دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که تنها معنویت می‌تواند انسان را از قعر دریای متلاطم ناآرامی نجات دهد. بناءً معنویت گرایی جدید مدرن مبتنی بر افکار و اندیشه و عرفان‌های سکولار را راه‌حلی برای پرکردن خلای معنویت در زنده‌گی انسان معرفی کردند که این خود تناقضی بزرگ در زنده‌گی شان افزوده و همواره آرامش انسانی قربانی تلاش برای رفع این تناقضات می‌گردد.
دنیای غرب این را حس کرده‌ که انسان نیاز به مکتبی دارد تا بتواند به کمک آن آلام روحی خویش را تسکین دهد و غرب راه رهایی از مصائب را و تأمین آرامش روان را در پرتو معنویت یافت. جامعه‌ی غرب دریافت که فقدان معنویت موجب بروز شدیدترین گرفتاری‌های روحی و روانی است؛ بنابراین به‌دنبال معنویتی رفت که بر خلاف جریان مدرنیته نباشد، بلکه قابلیت هماهنگی با فرآیند مدرنیته را داشته باشد. نمونه‌های از معنویت‌های سکولار مانند، کمک به فقراء، اخلاق، هم‌نوع‌دوستی‌، وطن‌پرستی، کار برای صلح و غیره هرکدام توانسته‌اند به‌نوبه آرامش نسبیِ را در انسان ایجاد کنند، اما به‌خاطر غافل بودن از هدف زنده‌گی و خلقت کاینات، ظهور دوباره‌ی ناآرامی و اضطراب را شاهد هستند. این ناآرامی و اضطراب بعد از معنویت‌های سکولار، زاییده‌ی عدم باور به‌وجود خالقی برای زنده‌گی و کاینات است و یا هم اگر باوری به آن وجود دارد‌، محسوس نبودن آن در زنده‌گی روزمره باعث ناآرامی فراوان‌تر می‌گردد، چون باور و ایمان، عمل می‌طلبد و وقتی تمام اعمال عاری از ارتباط به وجود خدا باشد‌، بیش از پیش به مشکل می‌افزاید. در نتیجه‌ معنویت‌های سکولار نتوانسته‌ گره کور رسیدن به آرامش روحی و روانی در جوامع مدرن را باز کند. راه‌های متفاوت فراوان‌تری امتحان شده اما هیچکدام نتوانسته‌اند در زمینه ایجاد آرامش برای انسان، به‌نتیجه‌ی مطلوب دست یابند.
رسیدن انسان به آرامشی الزاماً دایمی،‌ مستلزم باور به ایدیولوژیِ‌ست که جامعیت کاملی بر زنده‌گی و انسان داشته باشد، به عبارتی اعمال انسان در چارچوب جهان‌بینیِ باشد که تمام زنده‌گی او را تسخیر کرده و معنویت را در همه‌ اعمالش شریک سازد. نه مانند معنویت‌های سکولار مدرن که ارتباطی به اعمال روزمره‌ی انسان نداشته و در فضای فردیِ می‌خواهد بدو آرامش نصیب کند. راه‌حل، تطبیق ایدیولوژی است که هدف زنده‌گی برایش مشخص بوده و تمام اعمال انسان را به سمت همان هدف جهت دهد، وقتی تمام اعمال انسان مبتنی بر هدف کلی و غایت زنده‌گی باشد، آرامش به‌صورت موضوعی ضمنی در کنار آن حاصل خواهد شد. چون تناقضات فکری و عملی از زنده‌گی‌اش خارج شده که خود مسبب بزرگی برای آرامش درونی و عملی‌ست.

نویسنده‌: تمیم افشار

Print Friendly, PDF & Email

مردم نیز مشاهده کرده اند

فقر؛ پیامدی از ایدولوژی سرمایه‎داری!

نظام اقتصاد بازار یا نظام سرمایه داری توسط آدم اسمیت در کتاب “ثروت ملل” مطرح …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *