هیچ مشغولیتی عبث نیست مگر…

انسان تنها موجودیست که امتیاز تصاحب خرد و اندیشه را از خود نموده است و یا گفته می توانیم؛ تنها موجود هستی که عقل را به انحصار گرفته، همین انسان است. این امتیاز فطری، حس کنجکاوی و اسرار جویی بشر را به حدی تحریک می کند تا در نهایت امر او را متوجه تکلیف زیست خود نماید و این تکلیف همان اصل و یا قاعده ایست که هر انسان اعمال و تفکرات حیات خود را بر مبنی آن استوار می نماید.
مراعات و تلاش برای تکلیف زندگی تقریباً واقعیت ذاتی انسان است. طوری که اگر به صورت کلی و مجموعی به روند پیش برد حیات انسان نظر انداخته شود، در می یابیم که همه ی بشر به نحوی مصروف ادای مکلفیت خود است. مکلفیتی که یا خودش برای خود تعیین نموده و یا هم از آدرس بیرونی بالایش نفوذ نموده است. با وجود تفاوت در مرجع تعیین کننده تکلیف، باز هم مجموع بشر به نحوی در مکانیزم ادای مکلفیت های خود به یک  وجه مشترک گره خورده اند و آن چیزی نیست جز وابستگی روانی انسانان به «سه» بٌعد از زمان: گذشته، حال و آینده.
انسانان در طول زندگی خود جز تفکر و ابراز نگرانی از «گذشته، حال و آینده» و بعد تنظیم عمل و برنامه ای خود در مطابقت به آن، مشغولیت دیگری نداشته اند. با معیار قراردادن این اصل بزرگ حیات بشر، گفته می توانیم که «ذاتاً» هیچ مشغولیتی عبث و بیهوده نیست زیرا هر انسان از عملی که به آن درگیر است حجت و برهانی دارد و این حجت دقیقاً همان توجیه ی تکلیفی اوست که باعث اقناع قلبی اش گردیده و با مراعات گذشته، حال و آینده به آن عمل می کند. اما آنچه این تکلیف ها را معنی می بخشد و باعث می شود ما از آن ردیف  بندی «درست و اشتباه» یا «حق و باطل» داشته باشیم؛ نحو نگرش و تعبیر ما از انسان، زندگی و طبیعت است.
با وجود تفاوت در تعبیر، جهان بینی و دید کلی از زندگی؛ همه بشر اعمال خود را از دید گذشته، حال و آینده تنظیم می کند. یعنی گزینه دومی وجود ندارد و ما محکوم به زندگی و ادای مکلفیت در قالب این سه بعد از زمان هستیم.
آن که تکلیف  عمل را خود تعیین نموده، تمرکز و تخیلش تنها دنیاست. گذشته و آینده ای خود را از دید دفع و جهت دهی حوادث می بیند و زندگی حال اش را هم با معیار منفعت و مصلحت سپری می کند. رضایت نفس هدف و اساس عمل اش است. خود را مهندس حوادث زندگی خود می داند و تمامی تعاملات زندگی را مبنی بر همین معیار شکل داده است. فراموش نکنیم این قماش افراد همان کسانی اند که به قانون وضعی بشر سر تسلیم می گذارند و زیر نام قوانین اساسی و حقوق بشر، عقل قاصر چند تن انسان محدود و محتاج را ملاک پابندی همه انسانان می دانند.
اما آن که تکلیف را از ماورای عقل می گیرد تمرکز و تخیل اش آخرت است. گذشته را از دید عبرت و آینده را از دید تسلیمی به خالق اش می بیند و زندگی حال اش هم با مراعات اصل بندگی به ذات بی نیاز سپری می شود. رجوع به الله سبحانه و تعالی اصل و هدف زندگی اش است و هرگز بشر را ناظم حوادث دنیا نمی پندارد. به اصل امتحان دنیا و کسب رضایت خالق ایمان دارد و عمل به مقتضای آن را فرض خود می بیند. از همین روست که حاکمیت نظام غیر از الله سبحانه و تعالی برایش پذیرفتنی نیست و حاضر است تا پای جان برای حاکمیت نظام فطرت نشین اسلام تلاش و فعالیت نماید و این تلاش را توشه ای گرانبهای آخرت خود می پندارد.
پس حالا تصمیم دست شماست. می خواهید این نگرانی از گذشته، حال و آینده  را عقل محدود و ناقص بشر تعیین کند یا ذات مقتدر و نامحدود که آفریدگار همه ی زمان و مکان هاست؟ جلو این تکلیف فطری را بدست نیازمندان که خود مکلف تکلیف اند می سپارید و یا هم خالق بی تکلیف را سزاوار این امر حیاتی می دانید؟

نویسنده: میلاد مهاجر

Print Friendly, PDF & Email

مردم نیز مشاهده کرده اند

ځمکه د استوګنې وړ سیارو له نوملړه وځي

نړۍ ته د بشر له راتګ راهیسي انسانانو د وسایلو او تکنالوژۍ له پلوه دومره …

یک نظر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *