چون رشته های تعصب ِفکری پاره گردد

چکیده: تمام انسان‌های روی کره زمین در موقف ِچهارچوب فکری شان بوده، نسبت به حوادث زنده‌گی، حالات اجتماعی، بلاهای طبیعی و تمام هنجار و ناهنجاری‌های جهان، عکس‌العملِ خاص از خود بروز می‌دهند؛ این عکس‌العمل‌ نشأت ‌یافته از طرز فکر خاصی است که از عقیدهی‌شان سرچشمه‌گرفته و اعمال‌شان را به‌سمتی خاص جهت داده است؛ که گاهی کسبی از محیط ِحاکم، گاهی ارثی، تقلیدی و گاهی تحقیقی و تفهیمی می‌باشد. اما به‌هرگونه‌ای که باشد حامل اعتماد به‌نفس عجیبی‌است که چون کوهی در مقابل بینش‌های متناقض‌اش ایستاده و دریچهی عقل را جهت قضاوت موضوع می‌بندد، یا برایش سمت‌وسوء تعیین نموده در امر قضاوت‌اش دخیل می‌گردد و منحیث موقف فکری، منجر به عکس‌العمل روحی و جسمی شده، مهر قضاوت‌اش را با قاطعیت پشت نامه‌ی واقعیات می‌کوبد. خارج از فهم درست و یا نادرست بودن این عکس‌العمل، متوجه تعصب خاصی می‌گردیم که چون حصاری محکم دور این طرز فکر را احاطه کرده و راه‌های نفوذ بدیعیات را می‌بندد. که این خطری‌است عظیم و مانعی‌ست شدید برای ورود حقیقت از منجلاب واقعیت ِحاکم بر ذهن انسان متفکر!
کلید واژهها: تعصب فکری، عقل، باورها، حقیقت
چون سخن از پیشرفت و ترقی به‌میان آید، انسان‌های مخاطب، تعاریف خاصی از این واژه خواهند داشت، یکی ثروت را پیشرفت می‌داند، دیگری فرهنگ غنی را، شخصی دیگر علم و دانش و دیگری آزادی و رهایی را؛ که اگر دقیق‌تر به این باورها بنگریم متوجه خواهیم شد که هرباور از عقیده‌ای ‌خاص که حصارگر فکر مخاطب نیز می‌باشد نشأت نموده است و اگر عقیده‌ای‌خاص در ذهن این اشخاص هک نشده بود، مطلقاً نظر‌شان در مورد پیشرفت و ترقی به‌گونه‌ي مذکور نبود، بحث من در مورد چگونگی پیدایش و شکل‌گیری این عقیده نیست، بل می‌خواهم حصار این باور را که مانع بدیعیات و افکار جدید به ذهن انسان می‌گردد، به‌چالش بکشم، حصاری که هرگز به هیچ باور مخالفی روی خوش نشان نداده و مطلقاً حاضر نیست تا باور مذکور را به ترازوی عدل و حقیقت بگذارد.
این بزرگترین مشکل انسان‌ها در روی کره خاکی بوده که همواره آن‌ها را وادار به رو در رویی، جنگ و فرار از هم‌دیگر نموده است در حالی‌که همه‌ی شان به دنبال کسب بهترین‌ها برای خود می‌باشند و این موضوع بسیار واضح است که پشت تمام واقعیات فقط یک حقیقت نهفته است که دو گروه هرگز هم‌دیگر را جهت پذیرشاش قانع کرده نمی‌توانند. تنها مانع پذیرش حقیقت تعصب فکری می‌باشد که اگر رشته‌هایش پاره گردد دست فکر آزاد شده و آن‌چه را به پروسه‌ی فکری داخل کنیم حقیقت‌اش را به‌صورت درست و واضح در یافته ولو که مخالف عقیده‌ی‌مان هم باشد. پروسه فکری که بعد از انهدام تعصب فکری حاصل‌مان می‌گردد تمام کائنات، انسان‌ها، حیوانات، نباتات، افکار، دیدگاه‌ها، واقعیات حاکم و حتی وجود الله سبحانه و تعالی را به‌چالش کشیده، حلاجی نموده و برای‌مان حقیقت‌شان را واضح می‌کند. به‌طور مثال: به‌چالش کشیدن عقیده‌ی یک مسلمان سخت‌ترین و شدیدترین عکس‌العمل‌اش را برخواهد افروخت و این بیان‌گر درد‌ناک‌ترین نوع تعصب‌ فکری می‌باشد در حالی‌که او عقلاً به الله سبحانه و تعالی ایمان آورده است ولی هرگز حاضر به‌مناقشه و موشکافی ِعقلی به‌خاطر اثبات عقیده‌اش که همانا ثابت نمودن وجود الله سبحانه و تعالی می‌باشد نیست، به‌همین قسم آن‌های که تقلیدی و میراثی صاحب عقیده‌ای خاص شدند و حصارهای محکم‌تری دور باورشان کشیده‌اند عکس‌العملی سخت‌تر نسبت به چالش کشیده شدن فکر و عقیده‌شان از خود بروز می‌دهند، مثلاً: یک مسیحی، یهودی، آتش پرست، گاو پرست و… در فکر شان خطوط قرمز و تیره رنگی کشیده‌اند که حاضر به از دست دادن جان‌شان بوده اما نمی‌خواهند که عقیده و باورشان زیر سؤال رود، این دقیقاً همان تعصب فکری است که از عقیده‌یشان نشأت نموده و اعمالشان را جهت می‌دهد، که در صورت پاره‌شدن‌اش همه‌ی شان را به یک حقیقت خواهد رساند، تعصبی که مغلوب‌شدن در بحث، رد شدن عقیده، به‌چالش کشیده شدن باورها و شکست فکری را ذلت دانسته، غرور و خودکامه‌گی را بر خود واجب کرده است، تعصبی که منحیث بزرگترین دشمن، سدی محکم در برابر حقیقتی که می‌خواهد بر ذهن‌مان جای بگیرد، می‌گردد.
و اما چطور رشته‌های تعصبی فکری را پاره کنیم تا به حقیقت مطلق دست یافته و آنچه بر ما پیشکش می‌گردد را به ترازوی عدل و انصاف ِعقل بگذاریم؟ فطرت انسان به‌گونه‌ا‌ی‌ست که حقیقت را دوست داشته و هنگام کسب‌اش احساس آرامش نموده، اضطراب و تشویش‌هایش رفع می‌شوند. تا جایی‌که امروزه اکثر نگرانی‌ها، افسرده‌گی‌ها و حالات بد روحی-روانی که گاهی منجر به خود‌کشی نیز می‌گردند نتیجهی نرسیدن به‌حقیقت است. اما باوجود تمایل فطری انسان به‌سمت حقیقت بازهم حقایقی مثل هدف خلقت انسان، کائنات و حیات امروزه جزء گنگ‌ترین موضوعات در سطح جهان می‌باشند. پس به‌صورت واضح در می‌یابیم که عوامل بیرونی به‌وجود آورنده تعصب فکری انسان‌ها بوده محکم ترین سد را در مقابل حقایقی‌ که می‌خواهند در ذهن انسان جای بگیرند، می‌سازند، عواملی مثل: تکبر و خود خواهی، ترس از غلط به‌اثبات رسیدن باور اجدادی، فرو ریختن رویای عقیده‌وی، تسلیم شدن در بحث و بلاخره پذیرفتن آن‌چه دیگران می‌گویند، ستون‌های تعصب فکری انسان‌ را تشکیل میدهند و همان قسم که تذکر رفت این عوامل از فطرت انسان نبوده بلکه کسبی از محیط زنده‌گی‌اش می‌باشند. محیطی که عوامل مذکور را بر انسان تحمیل نموده و برایش تبدیل بهعادت همیشه‌گی کرده است. پس آنچه کسبی باشد و عادتی، ترک‌اش بر انسان ممکن است. کافی‌ست که تبعات‌اش بر ما واضح شده و عزم قوی برای حاکم نمودن عقل به‌جای تعصب را برگزینیم، تا حاضر به مخاطره انداختن باروها در میدان حق و باطل گردیم و چون باور ما غلط به اثبات رسید، ترکاش نموده و در صورت حق بودن محفوظاش بداریم. بدون شک شایسته‌ی انسان نیز چنین است که عقل را قاضی تمام عرصههای زندگی گرداند و از او پرسان کند که از کجا آمده است، اینجا چه وظیفهای دارد و بلاخره به کجا سفر خواهد کرد. خالق کیست؟ دین چیست؟ و طریقه درست دینداری کدام است؟ ویا اصلاً نیازی به دانستن این موضوعات وجود دارد یا خیر؟ مطمئن باشید که حصار ِخود ساخته یا محیط ساخته برعقل و پنهان شدن پشت تعصب فکری، هرگز گذشته و آینده را تغییر نداده، توانایی تبدیل نمودن حق بر باطل را ندارد.


نویسنده: ابراهیم خلیل

Print Friendly, PDF & Email

مردم نیز مشاهده کرده اند

د استعمار تر سیوري لاندې خپلواکي

د پنځلسمې پېړۍ په وروستیو کې د عثماني خلافت له کمزوره کېدلو سره سم ځواکمنو …

یک نظر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *