۱۹۱۹ تاریخ استقلال است یا آغاز خیانت و تحکیم نفوذ استعمار؟!

قرن ۱۹ قرن حاکمیت استعمار انگلیس بر سرزمین های اسلامی به خصوص افغانستان بود که حتی قبل از سقوط رسمی دولت خلافت اسلامی از جمله مستعمرات انگلیس محسوب میگردید. یکی از روش های اساسی استعمار انگلیس این بود که وقتی سر زمینی اسلامی را اشغال می نمودند؛ زمانی آنرا ترک میکردند که از نفوذ سیاسی و استعماری خود مطمين می شدند، سپس مهره های نفوذی و سیاسی خود را منحیث بدیل حضور مستقیم بر مستعمرات تعین و آن ها را با شعار های استقلال طلبی و قیادت های تقلبی بر سرنوشت مردم حاکم می ساختند و با دادن استقلال کاذبانه به ادامه روند استعماری خود تداوم می بخشیدند تا از این طریق اندیشه استعمار ستزی و آزادی خواهی ملت ها را خاموش ساخته که در نتیجه مردم علیه مزدوران شان، قیامی نکنند.
چنانچه که در سال ۱۹۲۴ میلادی معاهده «لوزان» در اجلاس مشهور لوزان به امضا رسید، یکی از اعضای پارلمان برطانیا پیرامون خروج نیروهای انگلیس از ترکیه و به رسمیت شناختن این کشور بالای «کروزن» بازیگر اصلی در سقوط دولت خلافت اسلامی انتقاد و اعتراض نمود، اما «کروزن» در پاسخ وی گفت:
«نکته مهم این است که ترکیه عثمانی ها سقوط کرده و دیگر هرگز ظهور نخواهد کرد؛ زیرا ما قوت روحی آن یعنی اسلام و نظام سیاسی آن که خلافت است را از بین برده¬ایم.»
پس واضح می¬شود که انگلیس ها سزمین ترکیه را که روزی مرکز خلافت اسلامی بود، زمانی منحیث یک کشور مستقل به رسمیت شناختند و برایش استقلال بخشیدند که از نفوذ سیاسی و استعماری اش به قیادت مصطفی کمال اتاترک اطمنان حاصل کردند.
عین واقعیت را انگلیس ها در افغانستان به قیادت امان الله خان که مزدور درجه یک شان بود قبل از کشور ترکیه انجام داده بودند. زیرا این انگلیس ها بودند که در ۱۹۱۹ میلادی قدرت را عملاً به امان الله خان تسلیم نمودند. این مزدور ماهر خیانت خود را با امضاء نمودن معاهده¬ی صلح «راهولپندی» آغاز میکند که در نتیجه آن معاهده، جنگ علیه انگلیس ها متوقف گردیده و نفوذ انگلیس ها در افغانستان مستحکم شد؛ امان الله خان اقدام به ربودن هویت اسلامی مسلمانان افغانستان کرد و گام های عملی را جهت تطبیق نظام زندگی غربی بالای مردم مسلمان افغانستان برداشت. در عرصه های مختلفی دست به کار شد که به میل غربی ها ¬بود.
از خود سنت شوم غلامی و مزدوری را به حکام ما بعد خود به جا گذاشت که آن ها هم به نقش قدم آن رفته و حلقه غلامی و نوکری را یکی به گردن دیگری انداختند. تا به امروز هر حکامی که بر سرنوشت مردم مجاهد پرور افغانستان تعیین می¬شود خالی از وابستگی سیاسی به غرب و شرق نیست. هر یک حیات سیاسی خود را در غلامی و وابستگی به یکی از این قدرت های استعماری می بینند. تجلیلی هم که همه ساله از سال ۱۹۱۹ منحیث تاریخ استقلال به عمل می آید، در رأس اش کسانی هستند که سال ها در دستر خوان مزدوری و غلامی نان خورده اند و نمی خواهند که این روند را از دست دهند.
با این حال؛ سر دادن شعار استقلال و تجلیل از آن در سرزمینی که عملاً در قبضه استعمار امریکایی قرار دارد، نهایت احمقی و عمق انحطاط فکری و عقب ماندگی ذهنی را نشان می¬دهد. از سوی دیگر، ننگ بزرگ بر جبین آن های است که بی¬شرمانه ادعای استقلال و آزادی می¬کنند در حالی که امریکای جنایتکار ده¬ها پایگاه نظامی، سفارت¬خانه های بزرگ وکمپنی های جاسوسی و امنیتی فعال در کشور شان ایجاد کرده و هر روز توسط حملات هوایی و زمینی¬اش خانه و کاشانه ما را تخریب و برادران ما اعم از زن و مرد، پیر و جوان را به قتل می¬رساند.
پس یقینا استقلال و آزادی به مفهوم واقعی و اسلامی¬اش در همچو یک سرزمین وجود نداشته و تنها زمانی استقلال و آزادی حقیقی به این سرزمین بر می¬گردد که نظام اسلام تأسیس و این سرزمین جزو از قلمرو آن گردد.

نویسنده: حارث تالقانی

Print Friendly, PDF & Email

مردم نیز مشاهده کرده اند

انسانیت رښتیا هم ستر مذهب دی؟

په ټولنیزو رسنیو کې یو شمېر کسان دا جمله تکراروي چې (انسانیت ستر مذهب دی). …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *