100 سال استقلال یا یک قرن فریب؟!

در افغانستان همه ساله از 28 اسد به عنوان روز استقلال تجلیل می شود. امسال از این روز بشکل متفاوت­تر و با شکوه­تری تجلیل می­کنند. اما سوالی که باید از خود بپرسیم این که استقلال یعنی چه؟ این مفهوم از کجا پیدا شد؟ و آنچه زیر نام استقلال در طول این 100 سال تجلیل می­شود کدام واقعیت را بیان می­کند؟

امریکا در اوایل قرن 20 و مشخصاً پس از آن‎که به عنوان قدرتِ برتر به­ویژه در میان کشورهای قدرت‎مند اروپایی ظهور نمود و وارد تعاملات سیاسی، نظامی و اقتصادی جهان شد. متوجه گردید که استعمارگران اروپایی بسیاری از سرزمین‎های خاورمیانه، شرق دور و نیز بخش‎های اعظم از قاره افریقا را در میان خود تقسیم نموده‎اند. در همین زمان دکتورین سیاست خارجی امریکا، طرح مفکورۀ «استقلال خواهی» را ظاهراً به هدف آزادسازی ملت‎ها ولی در اصل به­منظور بیرون راندن استعمار اروپایی و تسلط خود بر مستعمرات شان، مطرح نمودند. به همین دلیل بود که برای بار نخست کشمکش‎ها میان استعمار نوین (امریکا) و استعمار قدیم (اروپا) بر سرِ این مستعمرات آغاز شد. چنان‎چه شدیدترین این رقابت‎ها را می‎توان بر سرِ سرزمین‎های عربی خاورمیانه که بر اساس معاهده‎ی “سایکس-پیکو” میان انگلستان و فرانسه تقسیم شده‎ بود، مشاهده کرد.

پس واضح می­شود که استقلال و استقلال­خواهی خلاف آنچه مردم تصور دارند، ترفند نرم و معاصر برای مستعمره نمودن سرزمین­های مورد نظر قدرت های جهانی می­باشد. ترفندی که ذریعه آن قدرت های استعماری، ابتداء زیر نام مساعدت­ بین المللی، حمایت ناتو، همکاری بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، ملت­ها را وابسته­­ی خود ساخته و بعد با استفاده از همین وابستگی­ها به تحمیل نظام و ارزش های فکری مورد نظر شان اقدام می­کنند. این­گونه است که ملت­ها شعار استقلال سر داده و میلیون­ها دالر را هزینه تجلیل از آن می­کنند اما در حقیقت زیر بار نظام و فرهنگ های بیگانه رفته، طوق غلامی استعمار را بر گردان می­نمایند.

از نمونه‎های بارز آن می­توان به استقلال افغانستان اشاره کرد. امان الله خان در 1919 میلادی ظاهراً استقلال افغانستان را از بریتانیای کبیر گرفت. اما جالب است، در عین حالی­که استقلال نظامی حاصل شد. حاکم وقت افغانستان یکدم گرویده ارزش­های غربی گردید. امان الله خان فرهنگ غربی را جایگزین فرهنگ اسلامی کرد، مانند مصطفی کمال اتاترک بی­حجابی را ترویج کرد، مفکوره و احساسات نشنلیستی را بین مسلمانان افغان پخش کرد، تقویم هجری قمری را تغییر داد، مخالف اصطلاحات اسلامی بود. نام خود را از امیر امان الله خانه به شاه امان الله خان تبدیل کرد، تحصیل علماء در مدرسه دیوبند و تعدد ازواج را منع قرار داده، سایر قوانین ضد اسلامی را تدوین کرد که در نهایت همین تقلید جنون آمیز او از غرب سبب شد تا مسلمانان افغانستان علیه او قیام کنند.

پس استقلال افغانستان در واقع جز گذار از مرحله­ی بردگی نظامی به مرحله­ی بردگی فکری چیزی بیش نبوده است. امروز بعد از گذشت 100 سال نه تنها اصلیت آن بردگی تغییر نکرده که به شدت آن نیز افزوده شده. امروز حاکمان افغانستان برعلاوه­ای آن که استقلال سیاسی و نظامی ندارند و بدون تصامیم خارجی‎ها حتی نفس راحت کشیده نمی­توانند، شدیداً در گرو فرهنگ غربی نیز هستند و عملاً نظام و ارزش­های مخالف عقیده اسلام را بالای مردم مسلمان افغانستان تطبیق می­کنند. امروز تنها رنگ و لباس استعمار و مستعمره تغییر کرده اما در واقع همان استعماری که با تجاوز بر سرزمین‎ها، داشته‎های‎شان را به یغما می‎برد و تفرقه افگنی و جنگ را شعله‎ور می­کرد، هنوز موجود و پا برجاست!

با این حال، لازم نیست مسلمان معتقد به مفکوره­ی استعماری و غیر شرعی استقلال و استقلال خواهی باشد. زیرا این مفکوره علاوه بر اصلیت غیر شرعی، باعث تفرقه و جدایی شدید در میان امت اسلامی نیز شده است. پس مسلمان حقیقی خواهان استقلال نه، بل خواهان حٌریت (رهائی کامل) از قید نظم مهلک دموکراسی-سرمایه­داری و سایر نظام های بشری می ‏باشد.

نویسنده: میلاد سخی­زاده

Print Friendly, PDF & Email

مردم نیز مشاهده کرده اند

انسانیت رښتیا هم ستر مذهب دی؟

په ټولنیزو رسنیو کې یو شمېر کسان دا جمله تکراروي چې (انسانیت ستر مذهب دی). …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *